|
|
|
|
|
حرص خوردن هم حد و اندازه ای داره. گاهی وقتها دیگه به یه جائی میرسی که احساس میکنی بیشتر از ظرفیتت داری حرص میخوری و اونوقته که یه جوری باید خودت رو تخلیه کنی و اگه نتونی این کار رو به موقع و از راه درست انجام بدی احتمالا یه جائی که نباید منفجر میشی. نمیدونم والا...
نمیدونم اون روزی میرسه که من بشنوم یکی داره در مورد ایران بد میگه و من جبهه نگیرم یا نه...؟ شاید اون روز اولین روزی باید باشه که من جدی جدی به فکر کوچ باشم و به طور جدی مستقر شدن خارج از ایران... تا اون روز اما وضع همینه و این آش همین آش و دیگ همین دیگ... تو شرایط بحرانی فعلی چه از نظر احساسی برای من و چه از نظر موقعیت سوق الجیشی برای مملکت که حتی تماس های تلفنی هم سانسور میشه.. رسیدن یه خانواده شدیدا up-to-date خیلی مغتنمه و باعث میشه تا اونجائی که میتونی از کنارشون جم نخوری که مبادا یه ذره از اخبار رو از دست بدی و وقتی این اخبار جنبه شدیدا بزرگنمائی از نوع منفی و با قصد و غرض به خودش بگیره احساس میکنی بدجوری به شعورت داره توهین میشه چون بالاخره اونقدر وضعیت رو خراب دیدی که از کارت بگذری و بشینی اینجا و مطمئنا برای شنیدن اراجیفی از این دست ننشستی... نمیدونم والا... من تو همون مملکت درس خوندم... مطمئنا کلاس مدرسه های یوسف آباد از مدرسه های ولنجک بالاتر نیست... تمام سالهای مدرسه حتی یکبار نشنیدم که هیچ کدوم از اولیاء مدرسه به غرض یا مرض فحاشی کنن... حتی در مورد اون چند تا شاگردی که خوب همیشه مساله دار بودند و آمپر مدیر و ناظم رو دم به ساعت انگولک میکردند هم درسته که سخت گیری میشد اما این سختگیری ها هیچ وقت از دایره ادب خارج نمیشد... چه برسه به مدرسه های بالای شهر که معمولا و عرفا سخت گیری ها رنگ دیگه ای داره... چه برسه به مدرسه ای که مربوط به شاگردهای بین المللیه و مربوط به جماعتی که یا خارج از ایران به دنیا اومدن و یا فارسی بلد نیستند و یا جماعتی اند که به دلایلی قراره یکی دو سالی تو این مملکت وقت بگذرونند و از صدقه سری بابا های مایه دار پولی هم چه بهتر که تو جیب آموزش پرورش بره از نوع شدیدا کلون... پس جنس و موضوع سخت گیری خیلی فرق میکنه... و اینکه تو همچین مدرسه ای که دخترونه است توهین های اساسی از نوع ناموسی به دختر ها گفته بشه و سر کوتاهی و بلندی مانتو ( در حالی که بنا به گفته ها توی همون مدرسه مقنعه سر نمیکنن) فحش های ناموسی رد و بدل بشه یه جورائی عجیبه... والا به خدا به دین به پیغمبر درسته نخوردیم نون گندم اما دیدم دست مردم که... حالا بگیم مدرسه بین المللی نرفیتم گشت ارشاد چی؟ ما رو هم گشت ارشاد گرفته... وزرا هم برده... میدونم مانتو ها رو قیچی میکنن.. میدونم خیلی اذیت میکنن اما فقط با اونهائی برخورد فیزیکی میشه که یه جورائی مساله دارند از نوع بد... فقط اونهائی دادسرا میرن که خیلی سابقه دارند و کارشون خیلی دیگه ایراد داره...درسته ما هم اشک ریختیم... به شخصیتمون توهین شد اما همون جا با همون خواهران هم بگو بخند کردیم... و کسی بهمون توهین نکرد... کسی به خودش این اجازه رو نداد که دست رومون بلند کنه... غیر از اینه که اگه کتک خوردی... اگه دادسرا رفتی... اگه تشکیل پرونده دادی.. اگه بهت توهین کردند یعنی ایراد داشتی؟ یعنی ایرادت از حد معقول بیشتر بوده؟ اما حالا که داری تعریف میکنی سهوا اون قسمت فراموش شده؟ اینجاست که درجه فشار خون آدم میره رو هزار و دویست و از گوشات دود میزنه بیرون که بابا تقلب یه درصد.. دو درصد... نه پنجاه و سه درصد
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 3:1 توسط ساناز
|
|
||