
اگه یکی تونست به من بگه عقل من کجا بوده اون لحظه ای که داشتم رشته حقوق تجارت بین الملل رو انتخاب میکردم وقتی نمیتونم ۲ با ۲ رو جمع کنم و امروز نیم ساعت داشتم تلاش میکردم بفهمم وقتی از مقاله ام ۷ گرفته ام چقدر از ۳۰٪ نمره آخر ترم رو گرفتم... نه تنها حاضرم ماچش کنم بلکه اجازه داره تا ابد الدهر به من بگه شتر مرض دار...
اگه تونستین به من بگین که من این ترم ( یعنی در عرض ۲ ماه آتی) چطوری ۴۲ واحد پاس کنم همه حرفهاتون رو من باب بی معرفت بودنم میپذیرم....
----------------------------------
این پست به علت سالبه بودن موضوع از حیض انتفاع ساقط است....
( حال میکنم هنوز حقوقی حرف زدن یادم نرفته... هرچند من باب غلط املائی چندان خیالم جمع نیست)
کلیه اعتراض ها من باب کم داشتن تخته و غیره و ذالک مردود است... والسلام ختم کلام
این پست رو امید باید میذاشت که دست به بد و بیراه گفتنش خوبه و قشنگ احساساتت رو در قالب آنچنان کلماتی تحویلت میده که خودت میگی من نبودم.... اما فعلا من بودم...
حالا بهش قول دادم یه وبلاگ شروع کنم در مورد ایران و اینجاست که احتمالا سراغ گنجیشکک و پروشات و بقیه میخوام برم... از حالا بدونید که دارم میام سراغتون.... اینا یه گروه دارن تو کانادا و میخوان از این وبلاگ به عنوان منبع خبری استفاده کنن و نیاز به تعریف و گل و بلبل و عکس از کوه و دشت ندارن. میخوان از جامعه بدونن و چیز های جاری... خودم هم قراره به انگلیسی در مورد قانون اساسی و این جور چیز ها بنویسم. خلاصه هر کی پایه است بگه I... !!!
خلاصه که هزار و چندی سال پیش یه مثلث ( مثلث که البته چه عرض کنم...یه خط) شدیدا احساساتی برقرار شد بین دو تا جغله فامیل و دست بر قضا از همون اول به سمت محرم اسرار اولی یا به قولی N منسوب شدم و خوب بماند که به نظرم رابطه خیلی بر پایه هوا استوار بود... حالا از وقتی اومدم این سر خط محرم اسرار سر دوم رابطه شدم. با این تقاوت که این سر خط نه تنها هیچ علاقه ای به اون سر نداره بلکه خودش اینجا زندگی شدیدا عاشقانه خودش رو هم داره ادامه میده...
آهنگ متن
love, love me do
you know I love you
I always will be true
so please love me do
خلاصه این سر ماجرا دو هفته قبل از عید با موجودی دوست شده... بهش میگم اسمش چیه؟ میگه اسمش خیلی عجیبه. تا حالا نشنیدم. گویا با M هم شروع میشه... بعد از کمی تحقیق و تفحص معلوم شد که منظور برج میدون آرژانتینه....!!! خلاصه که دو هفته قبل از عید آشنا شدیم و الان شدیدا عاشق میباشیم. شازده ۱۹ سالشه. گویا B.M.W سوار میشن و زنگ تفریح ها میره سراغ این جغله و شدیدا هم غیرتی تشریف داره و یه بعد از ظهر کنار ساحل طول کشید تا بهش بفهمونم که غیرت چیه و خوردنیه یا پوشیدنیه و چطوری میتونه آدم رو گرم کنه تو سرما و ... موندم اون یکی اصلا میدونه غیرت رو با چه ق مینویسند یا نه.... خلاصه که خنده داره... اینم از این... مایه خجالت ما و بقیه انسان های بی بخار ساکن گوشه و کنار....
البته بعد از اینکه در دو روز سه تا به قولیpaper تحویل دادم حالا برای یکی دو روز وقت هست که نفسی تازه کنیم و شاید حالی از دوستان دور و نزدیک بپرسیم....
اما این چند وقت شدیدا دچار دو دلی های عدیده شدم... هر چند این دودلی ها همیشه با من بوده و هست و احتمالا تا ابد و دهر بماند که بماند که بماند...
دیگه چی؟ همین دیگه... یه مقدار پست های یه خطی هست تا بعد برسم خدمتتون با پست های مفصل تر...
عیدتون مبارک.....
درسته که تاخیر دارم اما به این معنی نیست که یادم رفته یا چی و چی... اینقدر پشت سرم غیبت نکنید.... من هنوز زنده ام.... فقط اینکه یکی میزنم تو سر خودم.... پنجاه و چهار تا میزنم تو سر کتاب هام... پول خرد هاش رو هم ایضا میزنم تو سر خودم.....
خلاصه که عجالتا عید مبارکی رو داشته باشید تا کی دوباره برسم خدمتتون.....