تبليغاتX
Sunnaz
جمعه بیست و هفتم دی 1387
دوست عزیزی که برام نظر خصوصی گذاشتی... اول از همه ترجیح میدادم که بدونم کی هستی تا بتونم جوابی هم بدم.... منظور دفاع یا هر چیز دیگه ای نیست... دوم از همه اینکه امیدوارم واقعا ناشناس باشی چون اگه شناس باشی و اون کسی هم باشی که یه کم بهش مظنونم.... ( جدا امیدوارم سلیم تو نباشی...البته نبودی... از این سر دنیا اس ام اس فرستادیم و کسب خبر کرذیم- بگذریم) این جواب براش ممکنه سنگین باشه...اینکه من با چه کسانی دوست هستم. باهاشون چطوری رفتار میکنم کاملا به خودم مربوطه... این منم که تعیین میکنم چه کسی دوستم باشه و چه کسی نباشه و تا اونجائی که یادمه دوستان من .....!!! بگذریم.... در مجموع فکر کنم به خودم مربوطه مگه اینکه قضیه اونقدر برات مهم باشه که خودت رو معرفی کنی و دلایلت رو بگی... آدرس ایمیلم رو هم فکر کنم داشته باشی....

+ نوشته شده در 1:5 توسط ساناز
جمعه بیست و هفتم دی 1387
روزنامه فروشی در پاریس

خوب اینکه از یه کشوری بری یه کشور دیگه خیلی چیز عجیبی نیست...تازه عادی هم هست... اینکه از کشور خودت هیچ اثری هم هیچ جا نبینی بازم خیلی عجیب نیست....

عجیب وقتی میشه که این بانو تیتر خبر ساز درمورد مملکت ما باشه....پوستر های بزرگ تو خیلی از کیوسک های روزنامه فروشی... نمیدونم چه کار کرده یا قراره بکنه اما..... اصلا حقی در مورد مملکت ما داره یا نه.... متاسفانه دیر یادم افتاد که کاش روزنامه رو میخریدم و یه فرانسوی دان پیدا میکردم که بگه چه گلی به سر کی زده که باعث شده عکسش معرف مملکت ما باشه.... ببین دیگه آش چقدر شوره که دکتر هم از تیتر ها جاش رو به ایشون داده.... 

+ نوشته شده در 0:46 توسط ساناز
چهارشنبه هجدهم دی 1387
سکته
تعطیلات همین جوری الکی الکی تموم شد. بدون اینکه هیچ کار فوق العاده ای کرده باشم. البته غیر از این یکی:

به هر حال.... هنوز هیچی نشده و هیچ پستی نذاشته و هیچ شیطنتی مرتکب نشده دوباره دردسر شروع شد و چه دردسری بدتر از شروع کردن سال جدید با امتحان. از این بدتر هم میشه؟ خلاصه که اینجوری...

اما قسمت سکته دارش اینه که امروز صبح با خبر رد شدن دوستان و همکلاسی ها شروع شد. همون درسی که امتحانش نصف شب برگزار شد و نتیجه مستقیمش این بود که ساعت ۲ صبح رسیدم خونه و از این حرفها...

خلاصه که همین جوری هی خلق الله زنگ میزدن که فلانی رد شد و این رد شد و اون رد شد و تو چه کردی و منم میگفتم نمیدونم. جرات نمیکنم ایمیلم  رو چک کنم. یکی نبود بگه حالا به من چه؟ چرا به من زنگ میزنین بگین؟

و خلاصه که ...دیدم اینجوری نمیشه و تمرکز و همه چی تعطیل و خلاصه نتیجه اخلاقی ماجرا این شد که:  ۶ واحد درس حقوق اتحادیه اروپا رو پاس کردم با نمره ۶. یعنی شدیدا به ناپلئون بناپارت عزیز که خدا روحش رو قرین رحمت کنه فرمودم زکی..... اما کی به کیه..... مهم اینه که قبول شدم. راستی زود زود یه عالمه پست میذارم از گردش اخیر در مملکت فرانک ها........... 

+ نوشته شده در 16:4 توسط ساناز
پنجشنبه پنجم دی 1387
تعطیلات
تعطیلات رفتن با دو تا موجودی که سرت رو برگردونی دارن پشت سرت شیشکی میبندن یه کم سخته. وقتی سخت تر هم میشه که مقدار متنابهی لوس باشند و از دید مامانشون هم هر کاری کنن خیلی ناز و بامزه است و دست بر قضا این مامان هم خاله ات است.... اون وقته که آش کشک خاله ای که بخوری پاته نخوری پاته شدیدا معنی پیدا میکنه....

اما خوب دارم میرم تعطیلات....

مولن روژ و کن کن و نتردام و داوینچی...... و البته french kiss  !!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در 0:9 توسط ساناز