
دلم هندونه میخواد و انار و آجیل شیرین شب یلدا و کرسی اون موقع ها و آرزوی من که همیشه میگفتم امسال دیگه بیدار میمونم و هیچ وقت هم نمیشد که بشه...
اول: راستی این اولین پست با کامپیوتر جدیده و فکر میکردم الان باید انگلیسی بنویسم چون فکر نمیکردم کیبورد فارسی رو بتونه بشناسه اما شوخی شوخی بدون اینکه من هیچ کاری بکنم شد....
دوم: راستی اسم دختر پیشنهاد بدین. پارسال ما خواهر دار شده....
سوم: مجی عزیز.... میشه لطفا آدرس اون سایت برای دانلود فیلم رو دوباره بدی؟ البته شرمندگی من که گمش کردم اما خوب دیگه..... اگه لطفا کسی سایتی میشناسه که آهنگهای جدید ایرانی رو بشه ازش دانلود کرد ممنون.... اینجا بدجوری صحرای کربلاست و همه شدیدا در دهه شهرام شپره ( منی که تو عشق و عاشقی نمره اول هستم) موندن و رو اعصاب من راه میرن با این آهنگ های عهد دوغغغغغغغغغغغغغغغغغغ!!!!
هوا پسه شدید.....
تا اطلاع ثانوی تعطیل است!!!!
نه جدی... این عادت از روی شونه نگاه کردن وقتی توی خیابون های خلوت و تاریک پیاده روی میکنم بدجوری مایه دردسره... دردسر که نه... حداقل تپش قلبی به آدم میده مخصوصا وقتی صدای پائی هم میاد .....
شهری که من در ایستگاه مرکزیش قطار عوض میکنم و نشان به آن نشان که دو ساعت تمام در خیابون های شهری سرگردون بودیم که از اون طرف یه شماره تلفن غلط داشتیم و یه نقشه ای که یارو مثلا لطف کرده بود و فرستاده بود برای این دوست من تا راحت تر پیدا کنه آدرس رو و ابله روی نقشه خط کشیده بود که از اینجا بیا و برو اونجا تا برسی به فلان جا ( عین نقشه های گنج که میگه از این خیابون بگذر که سرش بانک داره و غیره و غیره- صد رحمت به عصر پارینه سنگی)..... بدون شماره پلاکی و هیچی.... نشان به آن نشان که چهار تا خیابون پیدا کردیم همه به یه اسم و کوچه هائی رو کشف کردیم که اگه یه روز تعطیل تصمیم میگرفتیم بریم وبگردیم محال بود پیدا کنیم.... قرار گذاشتیم به روز دیگه بریم و شهر رو بکشف کنیم.... به دوستم گفتم یادت باشه این نقشه رو بیاری تا بلکه به هوای پیدا کردن دفتر این دوستت اینجا ها رو دوباره بیابیم....
سه تا از هم مدرسه ای های دختر خاله جان که برای یه جشن رفته بودن بلژیک موقع برگشتن تصادف میکنند و ......
کل مدرسه و همه چی بهم ریخته.... امتحان های عقب افتاده و جشن های بهم خورده.... حتی مهمونی کریسمس رو هم کنسل کردند...
یکیشون شاگرد فعلی مدرسه بوده و دو تاشون فارغ التحصیل های قدیمی....
وسط اشک و ناله های مانا به یاد همه اون اوتوبوس هائی می افتم که سر راه گردش های علمی تو جاده ها چپ کردند. به دیوار خوردن. سقوط کردند و آب از آب تکون نخورد...
اون همه شاگرد اول. اون همه نخبه.... تازه در مملکتی که تا سال اونی که رفته نشده سیاه رو از تن در نمیارن... برای همه اون رفته ها حتی یک دقیقه سکوتی هم نشد چه برسه به بهم خوردن جشن ها.... چه برسه به عقب انداختن امتحان ها...... امداد غیبی شاید..... و منی که دارم پرت و پلا میگم...
Doctrine of Direct effect
اما باددددددددددددددددددددددددد میاد ها.......... از اونهائی که جا نمیذاره برای اینکه نفس بکشی......................
اما خیابون ها....... انگار نه انگار.... خشک.... موندم اون همه بارون و تگرگ کجا میره؟