تبليغاتX
Sunnaz
شنبه نوزدهم مرداد 1387
بداند و نداند
این شعره جدیدا بد جوری داره هر گوشه ای سرک میکشه. اس ام اس میرسه میبینی بداند و ندانده.... آف لاین های مسنجر هم که جای خود داره.... اما باحاله یه جورائی!!! خواستیم لینک بدیم دیدیم باز دوباره لینکش مورد داره و خلق الله رو ممکنه به ناکجا آباد هدایت کنه.. اینه که تصمیم گرفتیم پیه این عمل رو به تن مالیده و ....

 

آنکس که بداند و بداند که بداند                     اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند                    بیدار نمائید که بس خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند                   لنگان خرک خویش به مقصد برساند

آنکس که ندانند و نداند که نداند                  در جهل مرکب ابد الادهر بماند

در کشور ما وضع چنین است بدانید:

آنکس که بداند و بداند که بداند                    باید برود غاز به کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند                   بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند                   با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند                  .......................................

 

( مصرع آخر بیت آخر به قرینه مصلحتی حذف شده. خودتون یه کاریش بکنید!!! هنوز با این بلاگ کار داریم که بذاریم به این آسونی ها فیلتر شه)

 

+ نوشته شده در 13:5 توسط ساناز
شنبه نوزدهم مرداد 1387
اندر احوالات افتتاحیه المپیک امسال!!!
خوب اینم از این... مراسم افتتاح المپیک امسال هم گذشت... اما با چه مکافاتی و چه کر کر خنده ای وقتی اون بانوی به قول شوهر خاله جانمان "مورد دار"  داشت میرقصید و مامور سانسور مملکت گل و بلبل یا رفته بود گل بچینه و یا محو جمال بانوی مربوطه شده بود و خلاصه از سانسور جا مونده بود... امیدوارم با این سوتی امروز همچنان سر کار باشه و چه خیابانی هنگی کرده بود و مونده بود چه طور قضیه رو جمع و جور کنه... البته خدا پدر و مادر و جد و آباد طراح افتتاحیه رو بیامرزه من باب عدم استفاده از بانوان بی مساله و بی مورد و بی حاشیه... البته کانال ART خوب به داد رسید ها.... البته اگه کشفش کردید جهت مراسم اختتامیه در مد نظر داشته باشید که کانالی است آلمانی زبان و حداقل افتتاحیه رو که نشون داد حالا تا برسیم به اختتامیه خدا بزرگه....


بیخود نیست میگن جلوی بچه های کوچیک هر حرفی رو نباید زد.... سخته جمع و جور کردن مساله... مراسم افتتاحیه بود و بحث ما طبق معمول سر مقامات و اینکه چرا مثلا به جای رئیس جمهور جمهوری فخیمه فدراتیو روسیه ، جناب پوتین که من چقدر دوستش میدارم اومده بود و چرا کت نپوشید و چرا بوش کنار هنری کیسینجر نشسته بود و از این حرفا و این وسط دختر خاله جان ما که هنوز فرق کشور و قاره و پایتخت رو نمیدونه و به زور کره جغرافیا داشتم میگفتم که پکن کجاست و ما کجائیم ، چسبیده که چرا وقتی تیم ایران داشت رژه میرفت چرا کسی نبود که از جاش بلند شه.... حداقل اگر هم بود ما که ندیدیم.... راستی بود؟


به نظر میاد همه زیبائی های لباس های ارائه شده در جشنواره زنان سرزمین من ، محدود میشه به میادین داخلی و نه میادین بین المللی ای از این دست که اون بانوی تیر انداز که افتخار حمل پرچم رو داشت میتونست خیلی جالب تر لباس بپوشه... هرچند همین که پرچم دست یه بانو بود و نه...!!!... جای شکر داره و فکر کنم باید کلاهمون رو شدیدا بندازیم بالا.


همه اینا یه طرف و راجر فدرر که من عشقولانه دوستش دارم یه طرف با اون پرچم و لبخند کش اومده روی صورتش و شلوار کوتاه و موهای بلندش!!! امیدوارم خدا حافظی در خور شانی داشته باشه امسال...

 

+ نوشته شده در 12:50 توسط ساناز
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
بشقاب شیطانی
اینم داستان بشقاب های شیطانی که قبلاً بهشون اشاره شد!!!

بعضی ها هم.....!!!؟؟؟

 

+ نوشته شده در 10:20 توسط ساناز
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
جانور زدگی در بغل مسافر کناری!!!
ای ترس من از کلیه موجودات بیشتر از چهار پا داره تبدیل به یه نوع فوبیا از نوع حاد میشه و احتمالا یه بار یا دچار اسیت قلبی میشم یا گردنم میشکنه و زیر ماشین میرم.

چند روز پیش سوار تاکسی شده بودم و روی یقه آقائی که صندلی جلو نشسته بود یه فقره جانور شبیه عنکبوت ( جای رون ویزلی خالی) جا خوش کرده بود و من تمام مدت تو این فکر بودم که کاش یکی به این آقا بگه برادر یه چیزی داره ازت بالا میره یا یه کم شجاع تر باشه و جانور گرامی رو مودبانه بتکونه اما احتمالا غیر از من کسی متوجه اون حیوون عزیز نشده بود.

خلاصه که وسط های راه ، عنکبوت احمق تصمیم گرفت گویا یه کم شیرجه تمرین کنه و خوب باقی ماجرا معلومه.

ساناز کجاست؟ بغل مسافر کناری که از شانس بد یه آقای نه چندان خوشایند بود!!!

 

+ نوشته شده در 9:48 توسط ساناز
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
خود آزاری از نوع هنر هفتم!!!
یکی نیست بگه آقا جان فیلم ترسناک نگاه کردن جنبه میخواد. خوب تو که جنبه نداری مگه آزار داری نگاه میکنی....

دیروز صبح ( توجه داشته باشید ها... صبح یعنی ساعت ۸:۱۰ دقیقه) به علت اضافه اومدن نزدیک به ۲۰ دقیقه ، تصمیم گرفتم ببینم کانال های این بشقاب شیطانی!!! ( پست اینو بعدا میذارم) چی داره و از شانسم رسیدم به یه فیلم ترسناک ژاپنی!!!Graudge . نشان به آن نشان که بیست دقیقه از فیلم رو یه چشمی نگاه کردم و بعد که اومدم بیرون احساس میکردم پشت سرم یکی داره راه میره!!! و همه چی رنگ خاکستری داره....

یاد اون دفعه ای افتادم که صبح ساعت ۹ زنگ زده بودم به حنا و نمیدونم داشت چه فیلم ترسناکی نگاه میکرد و صدای زنگ تلفن همزمان شده بود با زنگ تلفن تو فیلم و وقتی گوشی رو برداشت نه تنها رنگ پریدگیش قابل رویت بود که صداش هم ویبره میرفت!!! راستی چه فیلمی بود؟؟؟

 

+ نوشته شده در 9:43 توسط ساناز
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387
آشپز که دو تا شه.....
پردیس که دو تا شه ، آش مطمئناً امکان بی نمک شدن نداره اما تا دلتون میخواد میتونه شور شه.... هه هه... دوست جون ، خوشحال شدیم که دیدیمت.... به جمع دیوانگان از قفس در رفته بلاگ فائی خوش اومدی!!!
+ نوشته شده در 9:38 توسط ساناز
پنجشنبه سوم مرداد 1387
فرق دختر ها و پسر ها
این یه بریده از یه روزنامه هزار سال پیشه که بریده بودم اما گمش کرده بودم و دیروز پریروز ها لای یه کتابی که اصلا فکرش رو هم نمیکردم یافتیدمش. خیلی باحاله!!! طبق معمول داخل پرانتز ها افاضات خودمه!!!
فرق پسر ها و دختر ها

پسر ها با ماشین میرن دم بانک. پارک میکنن ، میرن دم دستگاه عابر بانک ، کارت رو داخل دستگاه میذارن ، کد رمز رو وارد میکنن ، مبلغ درخواستی رو ثبت میکنن ، پول و کارت رو میگیرن و میرن.( راست میگه دیگه. به همین سادگی. به همین خوشمزگی!!!)

دختر ها با ماشین میرن دم بانک ، در آینه قیافشون رو چک میکنن ، به خودشون عطر میزنن (!!!) ، احتمالا موهاشون رو هم چک میکنن ، در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن ، در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن ، بالاخره ماشین رو پارک میکنن ( نویسنده دچار تناقض شده. اصولا اون کارهای بالا رو باید بعد از پارک کردن انجام داد نه قبلش چون تا بیای موهات رو چک کنی و عطر بزنی پلیس اومده با خاطر دوبله واستادن جریمه ات کرده یا ماشین های پشت سری با بوقشون گوش عالم رو کر کردن) توی کیفشون دنبال کارتشون میگردند ، کارت رو داخل دستگاه میذارن ، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه ، کارت تلفن رو میذارن تو کیفشون ، دنبال کارت عابر بانکشون میگردند ، کارت رو وارد دستگاه میکنن ، توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یادداشت کردن میگردن ( خدائی اینو خوب اومده) ، کد رمز رو وارد میکنن ، کنسل میکنن ، دوباره کد رمز رو  میزنن ، کنسل میکنن ، بالاخره بیشترن مبلغ ممکن رو درخواست میکنن ، پول رو میگیرن ، برمیگردن به ماشین ، توی کیفشون دنبال سوئیچ ماشین میگردن ، استارت میزنن ، پنجاه متر مرن جلو ، ماشین رو نگه میدارن ، دوباره برمیگردن جلوی بانک ، از ماشین پیاده میشن ، کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن ، سوار مالشین میشن ، کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده ف قیافشون رو توی آینه چک میکنن ، احتمالا یه نگاهی به موهاشون میکنن  ، میندازن تو خیابون اشتباه ، بر میگردن ف میاندازن تو خیابون درست ، پنج کیلومتر میرن جلو ، ترمز دستی رو آزاد میکنن ، - میگم چرا اینقدر یواش میره- ،......


اینم از این....

 

+ نوشته شده در 10:46 توسط ساناز