
حالا دیگه تو کیفم سنگینی میکنه. جمعه که به حنا زنگ زدم عصبانی بود از خنده هام. شاید نمیفهمید که خنده های عصبی بود. از اون خنده ها که بعد تبدیل میشه به یه بغض بد و ناجور. بغضی که نه میترکه و نه.... سبک نمیشه....
امروز تالار وحدت غلغله بود. نمیخواستم برم!!! چرا؟ نمیدونم. یعنی حتی برای اینکه وسوسه نشم به رفتن ، صبح دوربینی رو که شب قبل تو کیفم گذاشته بودم درآوردم. اما رسیدم دفتر و نیم ساعت بعدش زدم بیرون. دوست نداشتم اون لحظه سر کار باشم. به حنا و مریم گلی هم نرسیدم که زودتر از من خودشون رو رسونده بودن و حنا که میگفت. نیا. خیلی شلوغه!
ترافیک... ترافیک و من پیاده ویلا رو گز میکردم رو به پائین و صداش تو گوشم بود.... اونم رفت... دلم از حالا براش تنگ شده! برای خودش! برای صداش! برای صداش!!!
چی بگم دیگه؟ گفتنی ها رو حنا گفته!!!
خلاصه که ما خبطی کردیم روز چهارشنبه ( تولد حضرت علی) به همراه کلیه اعضاء خانه و خانواده لشکر کشیدیم برای زیارت این واقعه جدید. از ما به شما نصیحت شما چنین خبطی نکنید.
اول از همه اینکه ماشین رو مجبور شدیم سر سئول پارک کنیم و تا پارک پیاده گز بنمائیم در حالی که یه فقره صندل پوشیدیم و نشان به آن نشان که امروز که باشد پنج شنبه با پای لنگان سر کار اومدیم به همراهی تعداد متنابهی تاول.
دوم اینکه فقط دیدن جمعیتی که در پارک جمع شده بودن کافی بود برای متنبه کردن هر تنابنده ای. اما ما چون خودمون رو هنوز جزو گروه تنابندگان نمیدونیم نه تنها متنبه نشدیم که در حماقت خودمون پافشاری هم کردیم با پرروئی هر چه تمام تر.
سوم اینکه وجود دوربین لازم و ضروری است نه برای عکس و فیلم گرفتن از آب نما که برای عکس و فیلم گرفتن از جمعیتی که جمع شده.
چهارم اینکه: لطفا قر کمرهاتون رو خونه بذارین!!!
پنجم اینکه درسته که برنامه با ای ایران شروع شد. درسته که خیلی ها با اون خوندند و درسته که خیلی ها بعدش با صدای بلند خواستار ادامه سرود شدند. ما که نمیدونیم اما انگار ادامه اش شاهنشاه ما زنده باد داره و این بد آموزی ها. اما پخش I am sailing که Rod Stword خونده کلی باعث حض خلق الله شد و شدیدا احساسات رقیقه جمع رو به جوش آورد و بعد هم آهنگ های یانی و خیلی چیز های دیگه ، حداقل ما رو به حرکات موزون انداخت و از اونجائی که کفش اونقدر پامون رو زده بود که کفش از پا به در آورده بودیم کلی با فراغ بال به دست افشانی و پا کوبی پرداختیم. انگار نه انگار که گشت ارشادی هم وجود داره که البته نبود. کل شهر رو گشتیم نبود. شما هم نگردید که نیست!!!
تو روزنامه نوشته بود نمیدونم چند درصد ، آب هائی که "به عنوان" آب معدنی به فروش میرسه آلوده است. در چند مورد حتی در اونها انگل های زنده مشاهده شده!!!
البته طبق معمول همون طور که صورت قاتل بالفطره ای که چند نفر رو کشته حتی تا پای چوبه دار شطرنجی میمونه که مبادا کسی بشناسدش و اسم اون دکتر پست فطرتی که به اسم داروی بیهوشی به دختر ها تعرض میکرده ناشناس میمونه تا مبادا خدای نکرده یارو شناخته بشه و نتونه یه شهر دیگه مطب بزنه و منبع درآمدش آجر بشه.... اسم این شرکتهای تولید آبهای آلوده هم ناشناس مونده تا مردم بخورند و جیگرشون حال بیاد...
نتیجه اخلاقی اینکه آب شیر رو بچسب که تمیز تره و اگه خیلی میخوای ادای انسان های شیک و سانتی مانتل رو در بیاری ، یه بطری آب معدنی بخر. آبش رو خالی کن و از شیر آب پر کن!!!
اما خودمونیم ها. ما هم بلاگ اسپاتی هستیم این مریم گلی هم بلاگ اسپاتی. لطفا وقتی رو لینک بالا کلیک مینمائید از باز شدن صفحه "هشدار محتوا" شوکه نشید. کسی گازتون قرار نیست بگیره. فقط انگار قبلا یکی بلاگ اسپات فارسی رو گاز گرفته به حد کفایت. این جنقولک بازی ها چیه؟؟؟
البته بماند که بعضی وقتها بعضی تجربه ها میتونه بهای سنگینی داشته باشه. نه از نظر ضرر و زیان مالی ، که از نظر روحی و روانی....
خلاصه که اینجوری دیگه... اینم یه تجربه مفت و مجانی.... تا کی عبرت بگیره...!!!!
ما ( یعنی من و دوستم) رو گشت ارشاد گرفت!!!
به اینکه ما چه شکلی بودیم و اینها کاری نداریم. کل داستان اینجوری بود که ما داشتیم رد میشدیم و از این ماشین های سیارشون ما رو دید و گرفت و برد خیابون وزراء و بعد هم مادر خانومی من برای من و دوستم مانتو آورد و ما اومدیم بیرون. به خوبی و خوشی. اما پسامد ها و پیامد های ماجرا مهمتر از همه اینهاست!!! درسته که جنگ اعصاب بدیه. درسته که زمان زیادی تلف میشه و البته احساس میکنی که بهت توهین شده اما:
( همه اینها در مورد کسانی صدق میکنه که موردشون خیلی حاد نبود. یعنی نهایتا آستین کوتاه - مشکل دوستم ، یا شال حریر- مشکل خودم یا مانتوی سفیدی که تاپ زیرش آستین نداشت- مشکل یکی دیگه)
قبل از عمل:
۱- اگه خانم مساله دار با آقای بی مساله ای باشد ( مشروط به اینکه مساله خانم اونقدر ها تابلو نباشه) کاری به کارشون ندارند. احتمالا از این میترسند که آقا سر و صدا کنه یا شلوغ کنه و اینا حریفش نشن.
۲- تا زمانی که مساله تون اونقدر ها ناجور نباشه و به یه تذکر روسری یا کوتاهی مانتو خلاصه بشه و البته سعی کنید آرامش خودتون رو حفظ کنید و خیلی کولی بازی درنیارید و بهشون احرتام بذارید ، شدیدا باهاتون محترمانه برخورد میکنن. توهین نمیکنن. بهتون دست نمیزنن و یا شدت عمل به خرج نمیدن. پس در همه حال جلوی زبونتون رو بگیرید و فرض کنید!!! که دارین با یه نفر هم شان و مقام خودتون حرف میزنید.
۳- در هر شرایطی اطلاعات درست بدین. به هیچ وجه آدرس یا شماره تلفن منزل یا شماره پلاک رو اشتباه ندین. چون همین اطلاعات ممکنه درست موقع بیرون اومدن و خلاص شدن مچتون رو بگیره و باعث دردسر بشه. برای یه دختر اونجا این اتفاق افتاد. از اون احتمالات یک در هزاره که موقع بیرون اومدن از خانواده هم مشخصات بگیرند. اما در این مورد این اتفاق افتاد و دختری که داشت بیرون میرفت در یک قدمی هوای آزاد کارش به دادسرا کشید.
۴- به اینکه دختر و پسری با هم باشن هیچ کاری ندارن. دیروز دختری بود که با دوست پسرش قرار داشت و از اونجا هی زنگ میزد بهش و اینا کاری به کارش نداشتند. پس اگه با پسری در حال تردد بودین ، وحشت نکنید. اگه پوشش ایرادی نداشته باشه کاری به کارتون ندارند. حتی اگه chick to chick باشید!!!
۵- معیار تعیین خلاف خانمهای چادری نیستند. یعنی اگه با اندکی مساله از جلوی خانمها رد شین کاری به کارتون ندارند. این جناب سروان ها هستند که ایراد رو کشف میکنند. دیروز دختری رو در همون ماشین ما گرفتند. زنه بهش میگفت دیوونه من نفهمیدم تو ایراد داری. جناب سروان از دور اشاره کرد به من که از زیر روسری سینه ات معلومه!!! دقت داشته باشید که این یعنی جناب سروان باید تلسکوپ بیاندازند تا ببینند چه ایرادی وجود داره. خیلی دلم میخواست بپرسم یعنی جناب سروان با این نگاه کردن ها گناه نمیکنه؟؟؟ ( لابد گناهش رو پای پوشننده میذارن نه بیننده)
۶- زمانی که بهتون میگن موبایلتون رو خاموش کنید و بهشون تحویل بدین ، وحشت نکنید. اینکار رو بکننید. بعد از اینکه دید حسابی اعصاب و روانتون بهم ریخته ، بهتون میدن که زنگ بزنید خانه و خانواده و درخواست S.O.S کنید برای ارسال لباس
در حین عمل: ( یادتون باشه تمام تلاش نقره داغ کردن شماست)
۱- به همه یه چیز میگن. "تشریف بیارین داخل ماشین یه کم صحبت کنیم." شما نمیتونین از داخل شدن امتناع کنید. بهتره با احترام خودتون داخل شید. چون یه کم مقاومت برابره با ارشاد شدن به عنف توسط سه تا عوضی و البته درست شدن یه پرونده. نهایت کاری کهمیکنید ( ما هم همین کار رو کردیم) پیش از سوار شدن زنگ بزنید و به یکی بگید که چه اتفاقی افتاده. اما این کار پیامدش اینه که گوشیتون رو میگیرند و خاموش میکنند و تا یکی دو ساعت بعدی ارتباطتون با دنیای خارج قطعه!!!
۲- بعد از اینکه معلوم شد اعزام شدنی هستید ، آرامش خودتون رو حفظ کنید و به خودتون یاداوری کنید که دوساعت ماشین سواری در پیش دارید از جایگاهی که خیلی خیلی منحصر به فرده. کسی شمار و نمیبینه اما شما میبینید که مملکت داره توسط چه نیرو هائی اداره میشه.
۳- من تلاش کردم از توی ماشین فیلم بگیرم. اما به دلیل آشنا نبودن با گوشیم و نحوه فیلم برداریش ، فیلمی که گرفتم save نشد. از حالا نحوه فیلم برداری رو یاد بگیرید. البته مشروط به اینکه مثل ما لژ نشین باشید. یعنی ردیف آخر آخر و البته همه اینها منوط به وقتیه که دیگه اشکهاتون خشک شده و کنترل اعصابتون رو به دست اوردین و جنبه طنز ماجرا داره خودش رو نشون میده.
۴- بهتون میگن یکی از اعضاء درجه اول خانواده به همراه مدارک شناسائی خودش و شما به خیابون وزرا بیاد تا براتون لباس بیاره. این قسمت مدارک شناسائی رو داشته باشید. باهاش کار داریم هنوز.
اتاق عمل:
( از اینجا سعی کنید قوای طنزتون رو تقویت کنید. شما با آزادی فقط چند قدم فاصله دارید)
۱- همین که شما رو به طبقه پائین یعنی بازداشتگاه های وزراء نمیبرن ، خدا رو شکر کنید. هنوز در میان جمع و نور و روشنی هستید. گویا اونهائی که خیلی مساله دارند و یا ایراد اخلاقی هم دارند اون جا میرن. ما که نرفتیم. اما وصفش رو شنیدیم و در این مورد وصف العیش ، کل العیش. قربان شما. مال خودتون.
۲- به شما یه ورقه میدن که روش یه شماره نوشته. میگن برید بالای یه سکو تا ازتون عکس بگیرند. smile فراموش نشه. در مورد این عکس سخت نگیرید. say cheese
۳- شماره ای که باهاش عکس گرفتین رو روی یه ورقه مینویسند و همون ورقه رو میدن که برید مشخصاتش رو پر کنید. اطلاعات صحیح فراموش نشه.
۴- یه خانوم مسئول همون ورقه رو از شما میگیره و یه سری سوالات از شما میکنه که پاسخش رو توی یه دفتر اندیکاتور وارد میکنه. سنتون. تحصیلات. اینکه مورد مساله دار رو از کجا خریدین. کی خریدین. در مورد من ، حتی پلاک مغازه رو دادم. به من چه. نکته: از روز ورقه مشخصات شما چیزی وارد این دفتر نمیشه. پس هنوز خوشحال باشید.
۵- یه خانوم مسئول دیگه لباسی رو که خانواده براتون فرستاده میده بهتون. اگه مساله خیلی جدی نباشه مورد مساله دار رو بهتون میدن. اما اگه مشکل خیلی حاد باشه باید ازش دل بکنید. بالاخره نمیشه هم خر رو خواست هم خرما.
۶- همون ورقه رو حالا میدن دستتون ومیگن برین به سمت درب خروج. جائی که آزادی ، هوای خوب و البته خانواده ای بعضا عصبانی یا خندان منتظر شماست. در مورد من ، مادر خانومی بیشتر نگران بود نکنه مانتوش رو که من پوشیده بودم ازم بگیرند و به عبارتی اگه مانتو رو میدادند و من رو نه ، شاید مشکلی نبود!!!
۷- ای بابا... همون ورقه که دستتونه.... چون کسی نیست ازتون بگیره و شما با خودتون می آوریدش بیرون.... نتیجه؟ اونجا شما یه عکس دارید اما کی میخواد ثابت کنه عکس کیه؟ خیلی دوست دارید فردا یکی رو بفرستید بره عکستون رو که ظاهر کردن براتون بگیره ببینین خوب افتادین یا نه.
۸- و اما.... مدرک شناسائی.... دوست من به همراه من و مادر خانومی ام اومد بیرون. کسی نه از من ، نه از مادر خانومی ام ، نه از دوستم مدرک شناسائی خواست. یعنی همه تقاضا ها کشکه!!!
خوش بگذره!!!
۱- داشتن تعداد زیادی همراه برای بیدار نگه داشتن شما به هر وسیله ممکن الزامی است.
نکته دیگه ای وجود نداره
فقط اینکه:
خانمها: خودتون رو آماده کنید چون اولین نتیجه ای که آقایون بعد از دیدن این فیلم میگیرند اینه که تازه اگه فرشته تون اینه وای به حال بقیه موارد!!! که البته نتیجه گیری عجیبی نیست.
آقایون: خودتون رو آماده کنید تا اگه خانم گفت میره مسافرت اما سر از زیر تخت اتاق خوابتون در آورد شوکه نشید!!!! تا اونجا که ممکنه خانمها رو با خودتون به این فیلم نبرید. سرشار از نکته های بدآموزی برای همراه مونث شماست.
خلاصه که چون مادر بزرگ جانمان در راستای استقبال از برادر جانشان منزل را رنگ فرموده بودند و نقاش شیر پاک خورده معلوم نبود چرا چوب پرده ها رو کنده ، ساعت ۹ شب تشریف بردیم بالا برای نصب و حوالی ۱۲ در حالی جلوس کردیم که برای نصب دو فقره چوب پرده حدودا سه تا سوراخ اضافه در دیوار پدید آمده بود و در عین حال پرده اگه وزنی بیشتر از دو تا مگس بهش اضافه میشد به احتمال ۹۹٪ با کلیه اهن و تلپش سقوط میکرد. خلاصه از مادر بزرگ جان پرسیدیم پرده ترجیح دارد یا سوراخ؟ چیزی نفرمودند.
البته درسته که به علت نوه سوگولی بودن از حواله داده شدن هر گونه ماهیتابه و غیره و ذالک به کله در امانم اما هیچی مانع نمیشه که مادر بزرگ جان زیر لب همونطور که من عاشقشم به ترکی یه چند تا بد و بیراه به نقاش و رنگکار و پرده و چوب پرده نگه....
پی نوشت: پرده مذکور فردای همون روز گویا تشریف آورده اند پائین!!! البته این بار مادر بزرگ جان ریسک نکرده و دست به دامن نیروهای اجنبی و البته ماهر تری شده و پرده این دفعه به عنف تشریف برده سر جاش!!!
دوم از همه------ تراکم برنامه های کاری
سوم از همه----- ییلاق و قشلاق های منظم هفتگی
چهارم از همه---- تو ذوق خوردگی ناشی از نوشتن پست و save نشدنش و disconnect شدن و غیره و ذالک
یاد اون موقع ها بخیر که از اول صبح دونات شاپ رو قرق میکردیم. هر کی از بیرون میدید فکر میکرد چه غلغله ایه از اول صبح. کلی واسش تبلیغ بود تازه. غافل از اینکه این جمعیت هیچ کدوم مشتری نیست... هزار نفر رو از اطراف و اکناف بسیج میکردیم که هر جا هرکی کاری با یکی داشت فوری بیان اونجا اطلاع بدن و همه میدونستند فلانی نیست. کجاست؟ دونات شاپ رو بگرد!!!
* چند وقت پیش برای دوستی نامه ای اومد که شما در اس ام اس هاتون از پیام های نامناسبی استفاده میکنید در صورت تکرار منتظر عواقب اون باشید والبته لیستی از کلیه اس ام اس های اون بیچاره هم ضمیمه بود.
** چند وقت پیش نامه ای در خونه دوستی اومده بود که در فلان روز در اتوموبیل شما فلان آهنگ خارجی با صدای بلند پخش میشده ، در فلان تاریخ ماشین خود رو تحویل پارکینگ نیروی انتظامی بدهید و از این حرفها. بیچاره کلی دوید تا تونست ماشین رو از پارکینگ بگیره...
*** و الی آخر