تبليغاتX
Sunnaz
چهارشنبه بیست و نهم خرداد 1387
آبیته
بسیار بسیار خوش خوشانمان شد که ایتالیا هرچند به زور کتک و من بمیرم و تو بمیری خودش رو رسوند به مرحله بعد. بماند که جان به سرمان کرد و مردیم بس که گفتیم الان هلند گل میخوره ، الان ... الان..... اما بالاخره هلند گل نخورد و ایتالیا دو تا گل زد تا بشینیم دوباره حرص بخوریم که کی دوباره ایتالیا گل میخوره ....


در عین حال خوب جام حذفی رو هم بردیم و خیلی هم شیک و خوشگل و ناز و مامانی و با پرستیژ بالا و غیره و غیره. در هر حال بالا بری ، پائین بیای:

"آبیته"

 

+ نوشته شده در 11:12 توسط ساناز
دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387
هر دم از این باغ بری میرسد
نمایشنامه ای در یک پرده:

دو تا دزد حرفه ای و خیلی خیلی سابقه دار تصمیم میگیرن برن دزدی. از اونجائی که نمیخواستن مچشون گیر بیافته و میخواستند برای خودشون شاهد بتراشن که در زمان دزدی هر جائی بودند غیر از محل ارتکاب سرقت ، تصمیم میگیرند که یه جورائی یه کاری بکنند که جلب توجه کنه. پس بعد از دزدی میرن تو میدون بزرگ شهر. یکیشون شلوارش رو میکشه پائین و جلوی همه عالم و آدم یه رقص شکم درست و حسابی میکنه و یکی دیگشون هم میره سراغ چند تا پیرزن و یکی یکی لب همشون رو میبوسه.... مسلما وقتی پلیس ازشون در مورد اینکه زمان وقوع سرقت کجا بودن بازجوئی میکنه ، اندازه یه لشگر آدم وجود داشتن که توضیح بدن این دو تا کجا بودن....


حالا شده داستان ما.... باید دید اصل کار کجاست و چه اتفاقی داره میافته که برای رفع جلب نظر ها ، جناب پ عضو محترم کمیسیون تحقیق و تفحص مجلس علم شده و داستان اعتراض دانشجوهای همدان خیلی خوب و خوش و بدون هیچ مشکلی حل و فصل شد و البته داستان مهلت ازدواج فی الفور مجرد ها علم شد!!!

 

+ نوشته شده در 16:13 توسط ساناز
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387
همزیستی مسالمت آمیز پلنگ صورتی و شرک
پیشگفتار: تو ساختمون ما یه دریچه ای هست که راه داره به رایزر. کانال های سراسری در ساختمان که همه لوله ها از اونجا رد میشه.

اصل ماجرا.... در جریان آب بازی های اون چند روز تعطیلی من و پروشات خونمون.... یکی از همسایه ها اومده بود و طی راهنمائی های مفصلی میگفت: در رایزر رو باز بذار که این رطوبتش خشک بشه و باعث پوسیدن بقیه لوله ها نشه... و از اونجائی که وضعیت من با کلا هر موجودی که بیشتر از چهارتا پا داشته باشه یا وزنش کمتر از ۱ کیلو باشه دقیقا به قاعده جن و  بسم الله است و یا حتی بدتر... خیلی طبیعی گفتم وای نه تو رو خدا. چیزی نمیاد تو خونه؟ ( مسلما منطور این بود که آیا این رطوبت باعث فرار سوسک و جک و جونور های دیگه به خونه نمیشه؟) و ایشون هم خیلی جدی گفتند:

چرا. پلنگ صورتی میاد. شرک میاد!!!

ببین تو رو خدا چطور احساسات من رو مسخره میکنند؟

 

+ نوشته شده در 9:39 توسط ساناز
دوشنبه بیستم خرداد 1387
ما درس خواندیم جون.....
خوب دیگه.. خانواده تشریف بردند مسافرت در این چند روز تعطیلی و ما هم در منزل ماندیم به درس خواندن برای امتحان روز شنبه....

اینم برنامه کاری بنده در این چند روز تعطیلی:

سه شنبه..... خانواده ساعت ۸ تشریف بردند..... ساعت ۱۰ ما برای دوستان وضعیت سفید اعلام کردیم  که منزل خالی است بشتابید. شب هم بعد از شام تشریف بردم منزلشان برای خسبیدن

چهارشنبه.... صبح رجعت کردیم به منزل و درس خواندیم تا ساعت ۹ شب که دوباره تشریف بردیم منزل دوستان جهت خسبیدن.

پنج شنبه..... با یکی از دوستان آمدیم منزل صبح... دیدیم منزل را آب برده.... سر گرم آب بازی شدیم!!! تا ساعت ۵ که رفتیم دوست از سفر آمده ای را در هتل لاله ببینیم و بعد با دوستان رفتیم سپه سالار که ما کفش بخریم. دوستان خریدند. ما هم دست از پا درازتر مراجهت کردیم خانه دوستان برای شام و خسبیدن.

جمعه......آمدیم خانه از بهر مهیا کردن مقدمات خوش آمد گوئی به خانواده از سفر برگشته و البته درس خواندن....

 

+ نوشته شده در 11:3 توسط ساناز
دوشنبه بیستم خرداد 1387
میزی که حساب نشد
وای که خیلی باحال بود اون لحظه ای که حاج علی با عصبانیت هر چه تمام تر فرمودند.... به من چه. ببر بده خودشون حساب کنند!!! یکی نبود بگه نه به این در و اون در زدنت برای پیدا کردن گل و نه به این عصبانیتت.... همینه دیگه.... هی بهت میگم تیمت رو عوض کن بیا آبی شو برای همینه دیگه... اینم آخر و عاقبت قرمز دوستی..... خجالت آوره......

 

+ نوشته شده در 10:54 توسط ساناز
دوشنبه بیستم خرداد 1387
the words I love you
هیچ جوری نمیتونم بگم چقدر چقدر چقدر این مرد رو من دوست میدارمش. یه جورائی به قول سانولی عشقولانه میپرستمش. خنده هاش. نگاهش.... لبخندش که یه جورائی انگار خیلی وقتها از سر خجالته... خلاصه همه چیزش ایده آله..... منم که فقط پر پر میزنم براش و اونجائی که پیام صالحی داره میخونه و نگاهش میکنه و میخنده.....

There are those who think that love comes with a lifetime guarantee,
But we know from those around us, that this may not always be,
It's the simple things that come between a father and a son,
But when they try to talk, the knives are out before they have begun;

Well that was me, and I have seen the light that shines for eternity,
Because I learned to say the words “I love you;”

So many hearts have been broken by the lies of history,
And so many arms are still open for that final mystery;
We must show respect for all the rest, and what a man believes,
And the one who died upon the cross, well he is the one for me,
And he said “Come with me and you will see the light that shines
For eternity, be strong and learn to say the words “I love you;”

And this endless road that we are on just keeps on going round,
But there's one destination that always is here to be found;

So come with me, and you will see the light that shines for eternity,
Be strong and learn to say the words “I love you,”
Be strong and learn to say the words “I love you,” the words “I love you,”
The words “I love you,” the words “I love you
.”

 

+ نوشته شده در 10:43 توسط ساناز
سه شنبه هفتم خرداد 1387
خلاف کارهای جهان متحد شوید
قبل از:

از اونجائی که ما خیلی انسان های عرضه مندی ( به ضم عین و نه فتح اون البته) هستیم. و در راستای اینکه شدیدا جنبه انجام کلیه اعمال خلاف بالای ۶ سال و زیر ۲۰ سال رو داریم امشب هم جون عمه جون کوچیکم ( از اونجائی که بقیه عمه دارند ، اونها رو هم حواله میدیم به عمه جون بزرگه ام ) قراره جمع شیم و رابین پود ببینیم. از همین مکان رفیع و استراتژیک کلیه خلاف کاران عزیز رو هم به این محفل گرم و صمیمی دعوت میکنم.

اولا- از آوردن اطفال بالای ۲۰ سال خودداری فرمائید. ارائه گواهی جنون اعم از ادواری و یا غیر ادواری به تاریخ روز از پزشکی قانونی الزامی است.

ثانیا و رابعا و خامسا رو خودتون در نظر بگیرید.

مکان: نه دیگه. اگه شما شوالیه اید و دور میز گرد یا مستطیل یا مثلث میشینید خودتون باید جاش رو بلد باشید. اسم رمز هم نداریم..... چون اگه خودتون رو رسوندین اونقته که معلوم میشه چند مرده حلاجین...


بعد از :

"!!!CUBA"

 

+ نوشته شده در 15:32 توسط ساناز
سه شنبه هفتم خرداد 1387
شایعات بی ادبانه شایدم ادیبانه!!!
شایعاتی هست مبنی بر درخشش نابهنگام خورشید آسمان ولایت و امامت حضرت استاد سانولی خله بر آسمان جامعه وبلاگ نویسان مقیم مرکز.... از حالا مقدمات انواع سوء قصد ها علیه این گوهر تابناک و نایاب و کمیاب درحال فرآهم شدنه و البته چه نقشه ها که قراره کشیده شه و غیره و غیره و غیره... از هم اکنون حضور شما را بر red carpet فرودگاه مهر آباد گرامی میداریم.... بماند که ما امتحان داریم اما..... گور بابای........!!! بی ادب... بی تربیت... بی فرهنگ...!!!

 

+ نوشته شده در 15:9 توسط ساناز
سه شنبه هفتم خرداد 1387
دل پذیر
همیشه در بدترین شرایط یه چیزی هس که بتونه مودت رو عوض کنه. وقتی عصبی هستی ، وقتی اعصاب و روانت اونقدر به هم فشرده است و مثل یه کش تا آخرین جا کشیده شده و آماده یه تلنگری برای.... اونوقته که یه تلفن میتونه این کشیدگی رو کم کنه. تلفن از یه دوست. شاید از دو تا...

سلیم خان دوری و دوستی اینجا دیگه جواب نمیده ...

و البته Satis عزیز که همیشه هست برای گفتن hi baby girl

 

+ نوشته شده در 15:6 توسط ساناز
سه شنبه هفتم خرداد 1387
عجب بلبشوئی
باید یادم باشه دفعه دیگه که قرار شد تا ساعت ۹ سرکار بمونم همون موقع به فکر جمع کردن وسایلم هم باشم.

دادسرا-------> زندان اوین--------> قرار وثیقه ۷۰ میلیارد تومانی----> ۷ میلیارد تومان------> ۴۰ میلیارد

البته کل این پروسه شیرین تا الان یه هفته طول کشیده و این یعنی یه زمین خوردن حسابی به همراه یه عالمه نگرانی و اعصاب خوردی برای ماهائی که این بیرونیم......

به قول جان کوچولو تو رابین هود----> عجب شیر تو شیری شده!!!

 

+ نوشته شده در 15:3 توسط ساناز
سه شنبه هفتم خرداد 1387
بابا لنگ دراز
فیلم بابا لنگ دراز رو دیدین؟ یه فیلم موزیکال  ۱۹۵۵ با یه عالمه رقص تویست و آهنگ های مممممممممم!!! درسته که خیلی ابتدائی و ضعیفه اما فوق العادست.  دیدنش هرچند دوبله و با کیفیت افتضاح با اینکه به شکنجه شبیه اما خالی از لطف نیست. از دستش ندین اگه در دسترستونه. اگه نه هم که میتونید به درب بغل" گنجیشکک اشی مشی " مراجعه بفرمائید!!!

باز من قرار شد مثلا جون عمه جون وسطیم درس بخونم!!!

 

+ نوشته شده در 14:46 توسط ساناز