
نمیدونم اون مهندسی که این دستگیره ها رو بسته چی فکر کرده اما اگه این کار رو نمیکرد احتمالا ساکنین این دفتر از بی سوژه گی دچار افسردگی میشدند. همیشه یه سوژه ای باید باشه بالاخره. دستگیره نشد، آکواریوم. آکواریوم نشد پنجره. این پنجره هم داستانی داره علی حده که بعد باید بگم. داستان خونه ای دو طبقه که سازنده باهوش و عاقلش یادش رفته یه راهی برای رفتن به پشت بوم ابداع کنه و باید از پنجره بری بالا تا برسی به همه تجهیزات سرمایشی و گرمایشی!!!
دیروز سوار اتوبوس شدم ( کی بود میگفت این چند وقته همه اتفاق های مهم داره تو اتوبوس میافته و بعد خودش رو منتقل کرده بود به ماشین های خط مترو؟ البته نه به همین ترتیب اما فکر کنم مجی بود!!!انشاء الله که نقل قول خیلی کج و کوله نباشه) بماند.
صندلی های عقب در اشغال چند تائی دختر دانشجو بود و از اونجائی که نمیشه چند تا دانشجو یه جا جمع نشن و بازار خنده و سر و صدا بالا نگیره ( اعم از دختر و پسر) این دوستان هم از این قاعده مستثنی نبودند و خلاصه دیگه. صدای خنده و حرفشون شنیده میشد و البته بماند که اتوبوس خیلی هم خلوت نبود که بگی صدای غالب این صدا بود. یه بار که صداهای خنده بالا گرفت یه خانومی که ظاهرش بر خلاف باطنش میگفت که نباید چندان عقب افتاده و مذهبی باشه صداش بلند شد که اینا چقدر بیشعورند. صدای زن رو که مرد نباید بشنوه. شما ها حیاتون کجا رفته ( قابل توجه از این اتوبوس آکاردئونی دراز ها که ....بماند) راستش خیلی این حرف بهم سنگین اومد و برگشتم نگاهی چپ چپ حواله خانومه کنم که دیدم نه بابا. این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست. از اونهائیه که حرف بزنی پا میشه همه رو میذاره تو جیبش.. خلاصه همین جوری هی داشتم فکر میکردم چه کنم و چه نکنم که یه خانومی که شدیدا چادری بود و مسن بود و فقط نوک دماغش از چادر بیرون بود همچین پرید به خانومه که دلم میخواست برم ماچش کنم. میگفت این چه مدل حرف زدنه خانوم. یکی از اینها آخه اگه بهت جواب بده که دیگه برات ارج و قربی نمیمونه. احترام خودت رو خودت باید نگه داری. این چه حرفیه. جوونن. دیگه اگه نخندن که باید زندگی هم نکنند. این حرفهای قدیمی رو بریز دور. چطور زنها صدای مرد ها رو بشنوند و حالا اگه این چهار تا بی غیرت صدای این چند تا جوون رو بشنوند چی میشه؟ شما چرا نگران گناهش هستید. پای شما که نمینویسند و ...
خلاصه که کوتاه هم نمیومد و نتیجه اخلاقی اینکه: دلم میخواست برم خانومی رو که شدیدا هم نرم بود بغل کنم...
حالا راستی و خداوکیلی- چرا مردها نباید صدای زنها رو بشنوند؟ اینم داستان چکمه و سردار رادانه و پایه های علمی داستان تحریک کننده بودن ساق پای چکمه پوش؟
یه حرفی نوک زبونمه اما حیف که نمیشه گفت...!!! بیخیال. این نیز بگذرد.
( اینم از اون کارهاست ها. من نمیدونم بقیه چطور وبلاگ اینه درست میکنند. آخه نمیشه که درست همون چیزی رو که تو یه وبلاگ نوشتی یه جای دیگه هم عین همون رو بیاری. اینجوری میشه انگار بخوای دو تا کتاب بنویسی اما زیر ورق اول کاغذ کاربن بذاری. یه جورائی احساس تقلب میکنم.)
نتیجه اخلاقی اینکه فعلا خودم رو منتقل میکنم اونجا تا بعد ببینیم چی میشه.البته این فعلا مطمئنا بیشتر از امروز نخواهد بود. چون احتمالا فردا باز همین آش و همین کاسه خواهد بود.
هی میگم فرهنگ قهوه خوردن رو تو این مملکت باید بیشتر رواج داد برای همینه ها. آدمیزاده دیگه. تراکتور که نیست. ساعت ۳ صبح که همه خلق الله خوابند و دارند پادشاه ششم یا پنجم رو ( پادشاه نه. رئیس جمهور - در مملکت اسلامی خواب پادشاه رو هم نمیبینند. دیگه چی. آدمها در ... هاشون خواب رئیس جمهور رو احتمالا میبینند-بماند) میبینند، اون بنده خدائی که بیداره و باید بیدار بمونه دلش رو به چی خوش کنه؟ مخصوصا اگه اهل قهوه خوردن نباشه. نتیجه همین میشه دیگه. هی حالا بیاین تبلیغ کنید برای فرودگاه تازه تاسیس و اله و بله و جیمبله!
ساعت سه صبح ، یه هواپیمای K.L.M و یه هواپیمای لوفت هانزا توی فرودگاه امام خمینی شاخ به شاخ ( نه ببخشید. هواپیما که شاخ نداره. ) بال به بال شدن. البته کسی آسیب ندیده اما احتمالا به همین زودی ها یا همه پرواز های هواپیماهای خارجی منتقل میشه سر جای قبلیش یا احتمالا لغو میشه کلا و ما میمونیم و حوضمون و البته تعداد متنابهی فرودگاه!!!
Diodium
Sanaz's Daemon
your profile reveals that you are:
dependable, spontaneous, modest, proud and out-going
اینجاش رو دوست داشتم. خوب گفته.
you are therefore matched with the Ocelot Daemon
Diodium is a wildcat and male
Daemon pairs are typically the opposite sex
یه دستمال برمیدارم. یه کم خیسش میکنه و خاک کفشها رو میگیرم. بعد روغن میزنم. حالا وقتشه که لباسم رو از توی کیسه در بیارم و یه تکونی بدم تا چروکش باز بشه. جای برف و گل پارسال هنوز روی لباس معلومه. ( پارسال که نه. عید امسال. امسال تا حوالی اردیبهشت و خرداد برف داشتیم مگه نه؟ هرچند آخراش دیگه بیشتر یخ بود و سنگ) حالا نوبت چوبهاست. دردسر تمیز کردن این دو تا دیگه نوبره. کم کم سر و کله همبازی های پارسال هم پیدا شده و تک و توک زنگ میزنند که کی میری و امسال کجا میری... و آقای راد حتی. هرچند زنگ زدنهای اون دیگه بوی شاگرد و معلمی نمیده. خیلی وقته...
دورانی بود برای خودش. یه روزنامه بسته شد ( سلام). چند نفر اعتراض کردند. چند نفر کتک خوردند. چند نفر دستگیر شدند.انگار کبریت زدی به انبار کاه. روزنامه بود که بسته میشد. روزنامه بود که باز میشد و آدم بود که لت و پار میشد. بچه هایی که محل گذرشون برای رسیدن به دانشگاه خیابون انتقلاب بود هر روز با چشم گریون می اومدند که نمیدونید چه خبره اونجا.
یکی از استاد های ما هم پای ثابت این بزن بزن ها بود. روز اول که با سر و روی کتک خورده اومد و چند روز بعد یکی از یگان ویژه ها بادمجونی پای چشمش کاشته بود، از این بادمجون دلمه ای های تپل و چند روز بعد با دست شکسته. یه چند نفری از ما هم که سرمون درد میکرد برای دردسر. شده بود مرید و مرادمون. روزی هوار تا روزنامه میخریدیم میبردیم دانشگاه. و کلی برای خودمون بالا و پائین میپریدیم و این وسط یکی از بچه ها هر روز تو حیاط کیهان میآورد و میخوند و چقدر پشت سرش حرف بود و بماند... و دانشکده حقوق چندمین دانشگاهی بود که نیروی انتظامی حضور خودش رو نشون داد و اعتراض و شیشه شکسته و...
خوب اینکه ۱۶ آذر بیافته به تعطیلی خودش کلی حرف و حدیث پشتشه. خیلی ها خیالشون راحت شد که امسال دیگه از بگیر و ببند خبری نیست. خیلی ها ناراحت شدند که امسال نمیتونند فریادی بزنند و آتیشی بسوزونند. خیلی ها شونه بالا انداختند که خیال کردی و کور خوندی. ما کار خودمون رو میکنیم. چه تعطیل باشه و چه نباشه و خیلی ها هم ( از جمله دفتر تحکیم وحدت) گفتند حال که افتاد به تعطیلی ، ما هم به کوری چشم بقیه یه روز دیگه رو هم میگیریم که بشه دو تا.
اما به هر حال این ۱۶ آذر هم اومد و رفت. خیلی ها رفتند پشت میله ها. خیلی ها قراره برن و خیلی ها هنوز توی لیستند و شاید فراری و شاید هم نه. منتظر برای شنیدن صدای مشت و لگدی که به در میخوره. فعلا که این وسط یه سری دارن ستاره ها رو میشمرند که کی ستارش بیشتره و ستاره کی درخشان تره و مال کی سو سو میزنه. فعلا که چند تا دانشگاه ستاره هاشون بدجوری داره تو چشم میزنه. تا ببینیم چی میشه و چی خواهد شد.
به قول یکی:
روز دانشجو مبارک. دانشجو یعنی اعتراض. دانشجو یعنی جستجو. پس دانشجو فقط اونهائی نیستند که اسمشون دانشجوئه!!!
به قول یکی دیگه:
یار دبستانی من...

اینم نتیجه کف بینی بنده:
Remember, if you gamble; bet with your head, not over it. The games of chance, such as Blackjack, Roulette, Craps, and Slot Machines are heavily favored for the Casino (the house). Poker, on the other hand, is played against other players and not "The House"; skill and luck may be rewarded.
!!! How sexy you are
بماند که اگه فهمیدین چی میگه ، به منم بگین. بنده در حال حاضر بر اساس این کف بینی بدر درجه بندی بین 8 و 9 قرار دارم!!! واقعا که. خدا آخر و عاقبت این جوون ها رو بخیر کنه!!! اما خودمونیم ها. فقط برای داشتن fun هم که شده ، شاید بد نباشه. اینم پیش گوئی این فال در مورد نگارنده:

Even though you are sexy, both men and women agree that confidence and a sense of humor are very important when seeking a date or soul mate. So whether you are looking for true love or simply dating, a confident smile goes a long way.
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
ضرب المثل: عروس را كه مادرش تعريف كنه، براي آقا داييش خوبه. اگه خاله ام ريش داشت آقا داييم بود.
زير شاخه ها: زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد. پسردايي/دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
ترجيع بند: همه چيز زير سر اين انگليساست.
نکته: سعي كنيد حتمن حداقل يك دايي داشته باشيد.
۴- عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
ضرب المثل: عقد دختر عمو پسر عمو را در آسمان بستند.
زير شاخه ها: زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد، دخترعمو/پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
نکته: داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.
زیرنویس: با کمال تاثر و تاسف لینک این داستان به کلی گم شده. از یابنده تقاضا میشود مراتب را اعلام کرده و بنده را از مزان اتهام دزدی ادبی رها نماید. والسلام
Are "Should" and "Ought" Blocking Your Path to Love?
How to overcome three intentional roadblocks to love
By Kathryn Lord
Have you heard yourself saying things like "I should be thinking about my Sweetheart 24/7 or I must not be in love" or "I should know if he (or she) is the right one for me"? Or how about "We should have... (fill in the blank: the same sense of humor, a similar background, or compatible taste in furniture)"?
I find that lots of singles have rules that guide their love life. Some rules make good sense (like only dating people who are really single and available, economically stable, and live within the law). But many rules are unrealistic, harsh, or based on romantic myths. Then these singles end up comparing their dates with their guidelines, sensible or not, and making life decisions that have enormous consequences.
I am a romance coach, but I have also been a psychotherapist for over 30 years. I learned long ago to listen carefully to the language my clients use when they talk about themselves and their lives. In particular, I'd watch for the words "should" and "ought."
What's wrong with 'should' and 'ought'
While exceedingly and commonly used, "should" and "ought" could easily be eliminated from our vocabulary. At the very least, we would all feel a lot better. Should and ought are guilt-producing words: "I should spend more time with my mother," "I really ought to lose some weight." The sayer doesn't really intend to do what he is shoulding or oughting. If so, he'd say, "I will spend more time with Mom," or "I'm going to start dieting today."
Shoulding and oughting are like giving yourself a lash on the back: You are punishing yourself with your "I should" or "I ought" statements. Your guilt is eased with your punishment, making it possible to go on with your life, while never following through with what you said you should or ought to do.
In the case of love, shoulds and oughts give us a way out when we need it, just like being picky. Looking for love is loaded with anxiety: "What if it doesn't work?" "What if I find out I don't really love her?" "What if he finds out about (you fill in the blank)?" When your anxiety screams for relief, pulling out a good old should or ought can provide your escape hatch.
Top 'shoulds' and 'oughts': Road blocks to love
Let's look at some common shoulds and oughts more closely, so that we can see the errors in thinking:
1. "I should be thinking about my Sweetheart 24/7 or I must not be in love." Odd as it may sound, some people never feel the intoxicating sensations we think of as "being in love." The ability to fall in love is on a continuum:
Some people fall in and out of love very easily, some people never do. Most of us are somewhere in between. Those people who never "fall in love" are still quite capable of loving and forming relationships. If you find yourself waiting for the "in love" sensation which never comes, the "I should be thinking about my Sweetheart 24/7 or I must not be in love" could keep you permanently single.
2. "I should know if he (or she) is the right one for me." Really? How? Of course there are better or worse choices, but assuming that your date meets your criteria of "good person" and the two of you enjoy each other, seem compatible, and don't irritate the heck out of each other, what more do you need? This "should" may be connected to your "falling in love" ability: If you are able to "fall in love," that biochemical process (it's like being drunk or high) helps surge you forward into a permanent relationship and over any questions or doubts.
3. "We should share the same ... (fill in the blank)." Why? One of the wonderful parts about finding a life partner is all the things that he or she knows and you don't, or is and you are not. Think of what you can learn from the differences. Or what you won't have to learn because your partner already knows.
Yes, some similarity is good, but why would you want someone just like you? You may be pretty terrific, but how boring would it be to be married to your carbon copy!
So pay attention to your inner thoughts about love and your dates. If "should" or "ought" crop up in your thinking, take note and challenge yourself. You may have set up a condition that is road-blocking your search for love.
P.S. If worrying about a new partner discovering some secret of yours is keeping you from pursuing love, find out how to deal with your worst in my article "Do You Have a Secret? How to Tell Your Sweetheart Your Worst." I'll send it when you subscribe to my free email newsletter at Find-A-Sweetheart.com.
ranking of top 4000 world universities
شهید بهشتی: رتبه 3398
دانشگاه تهران: علیرغم اون چیزی که تو نوشته های حرف از 539 میزنه : 1373
داشنگاه شریف: 2255
دانشگاه امیر کبیر: 2723
دانشگاه علوم پزشکی: 2470
(تاثیر گذار، درون گرا، واقع گرا، احساسی)
|
تو یک تیپ "مکتشف" هستی. کنجکاو، احساساتی، پیشرو و کاوشگر. تو از آن دسته آدمهایی هستی که تا چیزی را نفهمند، دست از سرش بر نمی دارند! ضمنا علاوه بر شخصیت قوی، دارای حس ماجراجویی قوی هم هستی. تو ترجیح می دهی که خودت بیرون بروی و هر چیزی را خودت تجربه کنی تا اینکه حرفهای یک نفر دیگر را راجع به آن بپذیری. به احتمال خیلی زیاد، بعضی از مردم فکر می کنن که مخت تاب داره! البته در اینکه آیا این نتیجه منصفانه هست یا نه، یه کم شک موجوده. بس که بعضی از سوال هاش عجق وجقه. یه چیزی تو مایه های بعضی سوال های امتحان آئین نامه. با این تفاوت که از بین گزینه های مجبوری یکی رو انتخاب کنی: سوال: اگه یکی رو وسط خیابون ببینی الف- از روش رد میشم. ب- بوق میزنم بد رد میشم ج- براش دست تکون میدم (حالا این نکته که مجبوری یکی از این سه گزینه رو انتخاب کنی شبیه داستان همون همشهریه که ازش پرسیدند اگه یکی رو وسط خیابون ببینی چه میکنی. جواب داد که برف پاک کن میزنم. یعنی یا برو اینور. یا برو اونور.) |
۱ - خاله
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
ضرب المثل: خاله را ميخواهند براي درز ودوز و گرنه چه خاله چه يوز. خاله ام زائيده، خاله زام هو كشيده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمي شناسه. اگه خاله ام ريش داشت، آقا داييم بود.
زير شاخه ها: شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
نکته: داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است.
۲- عمه
معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد/هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل: 1- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته... ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره... 3- توجيه كليه ي بيقوارگي ها/رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي. 4- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
ضرب المثل: ندارد (تخفيف به دليل تعدد در نقش هاي سمبليك).
زير شاخه ها: شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است. پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند.
مشاغل كاذب: Match Making
چهره هاي معروف: عمه لیلا
ترجيع بند: دختر كه رسيد به بيست، بايد به حالش گريست. (شما رو نمي دونم ولي من اينو از عمه ام مي شنوم نه از خاله ام!)
نکته: داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.
ادامه دارد...( لینک طبق معمول گم گشته و پیدا نمیشه....به زودی...)
** از اون بدتر اینه که قرار باشه خیس بشی و هی سعی کنی که خیس نشی!!!
*** اما از همه بدتر اینه که قرار باشه خیس شی. از این خیس شدن استقبال هم بکنی. حتی سعی کنی که بیشتر هم خیس شی. اما MP3 player ی که خیلی برای این پیاده روی روش حساب میکردی کار نکنه و بذاردت تو خماری. 45 دقیقه پیاده روی زیر بارون. البته در اینکه خوش گذشت هیچ شکی نیست. هرچند که بعدش از حالت عمودی به حالت کاملا افقی دراومده و در حال حاضر هم شدیدا نیمه افراشته به سر میبرم.